هفته اخر اردیبهشت 91 با ترنم خانم
سلام باز هم اومدم
وای که ترنم نمیدونی چی شدی ,خوردنی و حسابی شیطون , دیشب دوباره از 12 تا 2 خوابیدی بعد بیدار شدی تا 8 صبح که بابایی می خواستن برن سر کار
, دیگه من که داشتم از خستگی می مردم
البته از 2 تا 6 صبح یکبند روی پاهام بودی به امید اینکه بخوابی ولی تا می گذاشتمت توی تختت می زدی زیر گریه
, خلاصه ساعت 6 دیگه تسلیمت شدم و شروع کردی به بازی اینقدر کارهای بامزه می کردی که یادمون رفته بود ساعت چنده
, تا بابایی می خواستن بخوابن شما می رفتی همون بوس های نازت رو روی گونه هاشون می کاشتی بابایی هم بنده خدا بی خیال خواب میشدن 
چنان شاد و شنگول بودی که نگو , ولی متاسفانه من شدیدا کلیه درد داشتم و نتونستم ازت عکس بگیرم هر چند که شما تا دوربین و می بینی فقط می یایی سمت دوربین , خلاصه که نمی دونی چه غش و ضعفی میریم برات و چقدر ناز و ناز تر می شی هر روز
.فردا مهمون داریم و پدر جون از تهران دارن میان .
امروز چند بار سعی کردم که وبلاگت و آپ دیت کنم اما همش میومدی ولپ تاپ و می بستی و یا شروع می کردی به دکمه زدن .
راستی این و هم برات بنویسم کلی امروز از دستت خندیدم داشتی با موبایل مامی ور میرفتی که یکدفعه 1 آهنگ با صدای بلند پلی کردی و یکدفعه هم , وحشت کرده بودی و هم شروع کرده بودی به رقصیدن و محشر بود این قدر خنده دار بود که نگو بعد هم به من نگاه میکردی که عکس العمل من چی ؟باید بترسی یا خوشحال باشی ؟
عاشقتم جوجههههههههههههه



هفته اخر اردیبهشت 91 با ترنم خانم
